... و اگر تو گذاشتی که این روزه سکوت شکسته نشود...

  
نویسنده : afra ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦


غير منتظره!

جدید**: قابل توجه کسانی که دوست داشتند این چهره مطرح را ببینند: +

هيچ چيز نمی تونست وادارم کنه به پست جديد الا اين !! خود مطلب هيچ، کامنتها رو بخونيد!

ممنون از منبع خبر

  
نویسنده : afra ; ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦


خداحافظی

این آخرین پست است! به چند دلیل زیر اینجا تعطیل می شود:

  1. هویت این وبلاگ از خودم پررنگتر شده است. تحمل موجودی را که بیشتر از من ابراز وجود کند، ندارم! حسودم؟؟ خب،آره!هستم!

  2. اولش قرار بود که اینجا پاتوقی باشد برای خودم و دوستانم ! اینطور بود که این وبلاگ خودم بودم،یعنی لااقل سعی کرده ام باشم. ولی بعد از مدتی خواننده هایش زیاد شدند و من ترسیدم و دچار خودسانسوری شدم. الان مدت زیادی است که حس میکنم خیلی دلم میخواد حرفهایی بزنم!ولی اینجا، نه! خیلی محافظه کار و ظاهرسازم؟ آره!اعتراف میکنم که هستم!

  3. نوشتن در اینجا خیلی وقتها باعث شده است، حرف جدیدی نداشته باشم با دوستانم بزنم! این وبلاگ قرار بود روابطم را بیشتر و بهتر کند نه کمتر و بعضا بدتر!

  4. در این بلاگستان آدم دچار ناخودآگاه جمعی می‌شود که این را خیلی دوست ندارم! همه جوگیر یک موضوع می شوند و انقدر درباره اش می گویند که فکر میکنی تمام این جامعه مثل تو و امثال تو فکر میکنند. فعلا ترجیح میدهم واقع گراتر باشم!

  5. از اول به عنوان یک تجربه جدید برایم جالب بود.ولی الان دیگه جذابیتی برام نداره . اگه هوس بود، همین یک دفعه بس بود!

چرا پست خداحافظی؟

معلق بودن احساس خوبی نیست! اینکه یک وبلاگی همینطور معلق بماند که من بعد از شش ماه عشقم بکشد چیزی بنویسم یا نه، احساس جالبی برای خودم ندارد (در مورد خوانندگان نمی توانم قضاوت کنم) به نظرم وبلاگ موجودیتی است مثل دوست پسر/دختر! آپدیت نشده و بلاتکلیفش نه به درد خودش میخورد نه به درد آدم! بنابراین یا باید همیشه باشد و یا کلا نباشد!

ضمنا دوستان عزیز این لینک را با خیال راحت از لیندونی هایشان حذف کنند!

اگر بار گران،بودیم و رفتیم...

در این مدت خیلیها از دستم شکار شدند ولی اگه خیال کردید میخوام معذرت خواهی کنم ،کور خوندید! (اگه اینجوری بود که از اول نمی نوشتم!) از همه اونهایی هم که این سه سال اینجا رو خوندند و کامنت درکردند ،ممنون! ولی یک تشکر اساسی بدهکارم به س.ا.ب بابت همه سوژه هایی که در اختیارم گذاشت و واقعا در شوخیهایی که باهاش داشتم،با جنبه عمل کرد! البته ما که قابل نیستیم،ایشااله یک زمانی بشه که فارکس بابت همه خدماتی که ایشون به بورس کردند،ازشون تشکر کنه!

غدیر خم!

آخرین جمله الحادی هم بیگم و بریم: هرکس که وبلاگ مرا می خواند،اکنون وبلاگ محمدرضا و دوراهی را بخواند!

  
نویسنده : afra ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


خواب آخر

کلا یکی از سرگرمیهای مفسران اسلامی این بوده  که بشینند بگند منظور از شراب و ساقی و میخانه،گلاب و طلبه و سرای باقیست و ... به همین ترتیب تمام ترانه های درون مرزی عاشقانه‌ي این سالها هم از اين تفاسیر بی بهره نبوده که : مخاطبشان ،معشوق معنوی غایب از نظر است. .. به جان خودم خیلی فکر کردم ولی هیچگونه تفسیر معنوی از این آهنگ مقدور نیست که هیچ،... !!!

  
نویسنده : afra ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٦


 

"زنی که می خواهد داستان بنویسد باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد" – ویرجینیا وولف،اتاقی ازآن خود

این از اولین جملات کتابی است که از دوست ایشون عیدی گرفته ام! مستقل از زن و مردش،فکر می کنم هرنوشتنی جیب غیرخالی میخواهد و محل آرام و البته یک مورد که این خانم ولف از قلم انداخته: دل زیادی خوش یا زیادی ناخوش...در بی تفاوتی هیچ چیز خلق نمیشود... حالا فکر نکنید دپ زدم! این از ادا اصول فرهیخته بازی درآوردن برای کسی است که سالی یک کتاب هم نمی خواند و تا چند صفحه اولش  را می خواند فرتی یک جمله از آن را  در وبلاگش می نویسد!!

*********

خیلی یک مدیر IT باید ... باشه که 1- خودش پاشه بیاد برای تک تک کامپیوترها،آنتی ویروس نصب کنه 2- بدون اینکه ازت اجازه بگیره بیاد بشینه پشت کامپیوترت 3- تک تک برنامه هات رو چک کنه و نظر هم بده که فلان برنامه ای که گذاشتی سرعتت رو آورده پایین 4- بعد از ری استارت کردن دوباره بپرسه"پسورد رو بگیدکه بزنم"! و البته من هم خیلی ... هستم که اون لحظه لال مونی گرفتم و هیچی نگفتم و هنوز هم دارم فکر میکنم که این دفعه دیدمش چه جوری حالش رو بگیرم.اعصاب بچه پررو حزبل ندارم ابداً !!! (اتاقی از آن خود پیشکش،ظاهرا کامپیوتری ازآن خود هم نداریم!!)

*********

مدیرفروشی که اول عید به جای سرکار اومدن بره ادونچر، عاقبتش این میشه که از موتور بیفته و دستش دچار پیچ و پلاتین بشه.فکر کنم علی از راه دور،لیدر این گروه بوده! (البته شایعات دیگه ای هم در این زمینه هست که میگند بیدگلیها خواستند ترورش کنند و ...)

*********

در پی خبر حادثه فوق،مجروح نامبرده اعلام داشت که یک فقره آقای به تازگی پدر در بیمارستان دیده است. یک دختر کوچولوی خوشگل* قرار بود اسمش "دیانا" باشد که آخرش به "برادران نیا" بیاید!(به این فکر افتادم که خانواده من خوب شد موقع اسم گذاری به این موضوع فکر نکردند وگرنه اسمم یا پرس بود یا بُرِس!)

*بافرض اینکه ایشالله قراره به مامانش بره!

*********

سپرپرست چندی است که شهرستانی شده و قرار است پپسی درست کند! از دسته گلهای سپرپرستانه اش اینکه از بین تمام رزومه های موجود فقط سپرها را دعوت به مصاحبه و استخدام کرده است و بقیه را دور ریخته! نتیجه اخلاقی اینکه وقتی میخواهید برای کاری رزومه بفرستید،عکس تام کروز رو بچسبونید روش!

  
نویسنده : afra ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٦